خاطرات بارداری مامان پارساجون

سونوی 4 بعدی (برای دومین بار)

از پنجشنبه که رفتم سونو اصلا راضی نبودم همش توی دلم مونده بود که عکس و فیلم یادگاری خوجل ندارم تا بعدا که پارسال جونم به دنیا اومدو بزرگ شد بهش نشون بدم تا اینکه یکشنبه بابایی رفت مطب دکتر فرزانه و از خوده دکتر سوال کرده بود که ما پنجشنبه اومدیم دستگاه خراب بود بالجبار رفتیم جای دیگه اما خانمم فقط کار شمارو قبول داره اگه ضرری نداره میشه بیایم دوباره انجام بده که دکتر گفته بود همه جا یکیه فرقی نداره اما به اصرار بابایی دکتر گفته بود ضرری نداره میتونه دوباره انجام بده که ما قرار شد دوشنبه صبح دوباره بریم سونو (از هفته قبل که کنسل شد برای دوشنبه صبح دوباره وقت گرفته بودیم) خلاصه بهم زنگ زد و گفت خیلی خوشحال شدم و دیگه دل تو دلم نبود تا ببینم...
26 فروردين 1393

سونوگرافی 4 بعدی

سلام پسمل ملوسم روز 21 فروردین با کلی شوق و ذوق ساعت 7 بیدار شدم و دوش گرفتم و آماده شدیم با بابایی رفتیم مطب دکتر فریور و 8.15 رسیدیم و تا ساعت 8.45 که دکتر بیاد دل تو دلم نبود تا زودتر برم سونو و عکستو ببینم! اما وقتی دکتر اومد منشی صدام کرد و گفت دکتر میگه دستگاه دی وی دیش سوخته و امکان ضبط سونوگرافی و ارائه فیلم و عکسش نیست! خیلی ناراحت شدم، منم روی تخت دراز کشیده بودم که انجام بده بعد بابایی هم که میدونه من خیلی برام مهم بود و الان توی رودربایستی گیر کردم گفت میخوای بریم یه روز دیگه بیایم؟ که با هماهنگی دکتر قرار شد وقت مجدد بگیریم و هفته بعد بیایم، عصری هم وقت دکتر زنان داشتم بدجوری هم افتاده بود توی...
26 فروردين 1393

سفر شمال (نوروز 93)

  سلام پسر گلم پارسا جونم خیلی وقته که به وبلاگت نرسیدم سر بزنم عسیسم، اما حالا اومدم تا به روزش کنم... برای عید قرار بود هفته دوم بریم شمال ویلای خاله، تاریخ 12 فروردین ساعت 5.30 راهی شدیم، سر راه پسرخاله احسانو هم برداشتیم که بریم ویلاشون، چون امسال کنکور داره مدرسه براشون اردو گذاشته بود که برن درس بخونن و طبق برنامه 8 روز مدرسه بود، خلاصه منو بابایی جلو نشستیم و پسرخاله عقب، من بالش و پتو هم برداشته بودم تا هر وقت خسته شدم برم صندلی عقب و استراحت کنم، خلاصه راهی شدیم به سمت محمودآباد، بعد از یکساعت که رفتیم سمت امامزاده هاشم ترافیک شمال شروع شد ساعت هم 7.30 شده بود گفتیم یکم ترافیکه و بعدش راه باز میشه اما ...
26 فروردين 1393
1